داستان و نقد داستان

ادبیات داستانی و بایسته های آن

نقد رمان «شاهين‌ها و بشكه باروت» از محمدرضا اصلاني          مرجان جامي 25/10/90

خلاصه

شاهين‌ها و بشكه‌ي باروت داستان سه برادر است كه گروه كوچكي را براي مبارزه با حكومت شاه تشكيل داده‌اند اما پدر خانواده، درجه‌دار ارشد نيروي زميني ارنش شاهنشاهي ايران با عقايد و فعاليت‌هاي انقلابي فرزندان مخالف است.راوي داستان پسري است به نام محسن(شاهين كوچك) كه به فرماندهي برادر بزرگش يوسف و همراهي برادر كوچكش مرتضي در فعاليتهاي انقلاب 57 به دور از چشم پدرشان شركت مي‌كنند. يوسف به سربازي رفته و ازطريق نامه رهبري اين گروه را بر عهده دارد.

ژانر

 

 

 

 

 

پرسناژ‌ها

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

داستان به شكل رمان تاريخي -سیاسی نوشته شده است. واقع‌گراي اجتماعي-سیاسی و  تاريخي است. دارای ايدئولوژي انقلابی و اسلامی، درجهت تاييد گفتمان قدرت. داراي اهداف تعليمي براي گروه سني مورد نظر(دوره راهنمايي و دبيرستان) است

 

  1. راوي (محسن- شاهين كوچك)
  2. برادر بزرگتر راوي (يوسف- شاهين بزرگ)
  3. برادر كوچكتر راوي(مرتضي – شاهين كوچكتر)
  4. پدر راوي(علي حافظي- نظامي، قانون‌مدار، وظيفه‌شناس، سخت‌گير و جدي، محتاط، شكاك، تيز، محافظه‌كار، آداب دان، معتقد به ارزش‌ها‌ي‌ اسلامي،‌ قبلا عضو حزب توده بوده است اما اكنون پشيمان است. )
  5. آقاي ابراهيمي (مستاجر، اهل تبريز، انقلابي، فردي معتقد، فداكار،‌مهربان، ...)
  6. عموحسين(چهارپنج سال از راوي و برادرهايش بزرگتر است اما او هم انقلابي است)
  7. محمد (دوست يوسف – انقلابي)
  8. كلثوم ننه و آقاستار(افرادي نيازمند اما معتقد به ارزش های اسلامی)
  9. مادر، خواهرها، عمه زهرا، خاله رعنا(شخصيت‌هاي كليشه‌اي منفعل)

نكته 1: تمام شخصيت‌ها انقلابي هستند با گرايش‌هاي اسلامي. يعني داستان با تفسير امروزي از انقلاب نوشته شده است و جای طیف ها و گروه های دیگر فکری خالی است.در اين رمان انقلاب حاصل كنش‌هاي يك گروه دانسته شده است . باورپذيري و حقيقت مانندي داستان اشكال دارد.

نكته 2:نقش زن درانقلاب ناديده گرفته شده است. زن‌هاي داستان به لحاظ شعور سياسي و فعاليت‌هاي انقلابي حتي پايين تر از بچه‌ها هستند. در حالي كه فيلم‌ها و تصاوير باقي‌مانده از تظاهرات آن دوران خلاف اين را نشان مي‌دهد.

نكته 3:پدر علي‌رغم شخصيت‌پردازي دقيق يك نظامي سختگير مقرراتي بشكه باروتي نيست كه بچه‌ها تصور مي‌كنند و در هيچ كجاي داستان؛ عكس العملي غيرمنطقي و انفجاري از خود نشان‌نمي‌دهد. اشاره مختصر به نام‌نويسي پدر در حزب توده و همراهي با آن، يكي ديگر از ماجراهايي است كه به چارچوب اصلي داستان افزوده مي‌شود اما به اندازه كافي به آن پرداخته نمي‌شود و براي مخاطب نوجوان تا اندازه‌اي گنگ و نامفهوم باقي‌مي‌ماند

نكته 4:داستان زندگي كلثوم ننه، آقاي ابراهيمي و ايران خانم به نظر مي‌رسد با هدف تنوع بخشيدن به داستان يكنواخت زندگي شاهين‌ها نوشته شده است؛ اما موفق نمي‌شود فراز و فرودي در سير خطي داستان ايجاد كند و داستان با همان شكل بي‌ماجرا پيش مي‌رود.

نكته 5:شخصيت‌هاي رمان همگي غيرمعمولي، سفيد سفيد، خاص و رويايي، داراي فرهنگ رشادت  و از جان گذشتگي با تربيت خاص هستند. دروغ نمي‌گويند(ص53)، نماز خوان هستند، انسانيت قوي دارند،‌ كسي را به دردسر نمي‌اندازند، با حيوانات و حشرات مهربانند،‌ به فقرا كمك مي‌كنند،‌ ولي جعل سند  انجام مي‌دهند. (ص126)

به لحاظ تربیتی می تواند تاثیر منفی بر مخاطب نوجوان داشته باشد.

 

 

 

 

 

تعليق

 

 

 

 

گره‌گشايي

سه تعليق قوي و جذاب :

1- نامه‌اي است كه از يوسف به دست برادرها مي رسد: 1. مواظب بشكه باروت(پدرشان) باشند. 2. به بشكه «م.ك.ب»(مخصوص كلثوم ننه‌بانو) دست نزنند.

 2- پاكت پراز اعلاميه‌اي است كه يوسف به دست دوستش محمد براي آنان مي‌فرستد و آنها آن را در زيرزمين مخفي مي‌كنند اما ظاهرا پاكت با پاكت ديگري پراز عكس‌ها و اعلاميه‌هاي قديمي دوران جواني پدرشان كه فعاليت‌هاي سياسي حزبي مي‌كرده عوض مي‌شود و آنها سخت درگير آن هستند تا پاكت پيدا مي‌شود و معلوم مي‌شود كسي پاكت را جابجا نكرده.

3-  زماني كه يوسف با كيسه برزنتيش از سربازي فرار مي‌كند و آنها سعي دارند كيسه و موضوع فرار از پدر مخفي نگه دارند.

آغاز داستان و حيرت محسن از دريافت نامه‌اي اختصاصي از يوسف خواننده را كنجكاو مي‌كند تا راز نهفته در نامه را بداند و از واكنش پدر به آن باخبر شود؛ اما در ادامه داستان گره‌گشايي از اين ماجرا به خوبي انجام نمي‌شود. پدر پيغام‌هاي رمزآميز يوسف را مي‌خواند اما با آن شدتي كه خواننده انتظار دارد، عكس‌العمل نشان نمي‌دهد. انتظار مي‌رود با انفجار بشكه باروت پايان گيرد.در ادامه داستان نيز نشانه‌هايي ازكشمكش‌هاي احتمالي به خواننده ارائه مي‌كند و حتي به صراحت از نزديك بودن لحظه انفجار مي‌نويسد؛ اما هيچ‌يك از موقعيت‌هايي كه به عنوان گره داستاني مي‌آفريند در نهايت تا پايان داستان نيز پدر واكنشي شديد و انفجارگونه از خود نشان نمي‌دهد و اصولاً به نظر مي‌رسد شخصيتي كه «اصلاني» از پدر خانواده آفريده است، با توصيفاتي كه از زبان فرزندانش بازگو مي‌شود همخواني ندارد. هيچ يك از تعليق‌ها خوب گره‌گشايي نمي‌شوند.

 

تقابل

 

 

 

 

 

صحنه(مكان و زمان)

 

 

 

توصيف

فرزند/ پدر -   مردم/ شاه – تفكرات اسلامي/ تفكرات غيراسلامي

تقابل پدر با فرزندان به لحاظ اعتقاد نيست. او به عنوان پدر وظيفه تامين امنيت،‌رفاه و آبروي خانواده را بر عهده دارد و براي همين محافظه كار است والا او هم در دل با انقلاب مشكلي ندارد.

مكان : تهران

زمان: داستان هم‌زمان با نخستين روز‌هاي بهمن‌ماه 1357 آغاز مي‌شود. و در دوازدهم اين ماه، همزمان با بازگشت امام خميني به كشور به پايان مي‌رسد.

فعل داستان: داستان با فعل زمان گذشته روايت مي‌شود. اين سوال باقي است كه فاصله بين روايت داستان و رخداد ماجرا چقدر است؟ يعني اكنون كه داستان روايت مي‌شود چه زماني است و راوي چه سن و سالي دارد؟

اگر زمان زياد گذشته است نبايد اين طور دقيق روايت شود. اگر زمان زيادي نگذشته است لزومي به استفاده از فعل گذشته نيست و حتي با فعل زمان حال جذابيت، هيجان و همدلي بيشتري براي خواننده پيدا مي‌كند.

توصيف‌ها : ساختن حال وهواي ترس از پدر(ص45-47)،‌ فضاي ايران در ماه‌هاي آخر رژيم شاه، كمك مردم به هم خوب ساخته شده.

در برخي جاها توصيف‌ها و تشبيهات رمانتيك و جان بخشي به اشيا، به داستان ضربه زده است. چون داستان واقع‌گرا و سياسي است اين توصيف‌ها زيبا نيست هر چند از زبان يك راوي نوجوان نقل شود. مثال:

«باد سردي غنچه خواب و خيالم را از شاخه چيد» ص151

«نسيم انديشه‌اي از كوچه خلوت ذهنش گذشت و لب‌هاي فروبسته اش را از هم گشود» (ص 126)

پايان‌بندي

پايان باز اما خوش‌بينانه و آرمان شهري است. پدر مجبور مي‌شود حركت مردم و فروپاشي ارتش شاهنشاهي را باور كند. در پايان پدر اعلاميه‌هاي به يادگار مانده از حضورش در حزب توده را به فرزندانش نشان مي‌دهد؛ اعلاميه‌هايي كه تا کنون با ترس در زيرزمين خانه نگهداري مي‌شد.

وجود اعلاميه‌هايي كه دقيقا شبيه به اعلاميه هاي اسلام گرايان است فقط كهنه است يعني آرمان‌هاي احزاب ديگر نيز با فعاليت‌هاي حزب اسلام‌گرا محقق شده است.

زاويه ديد

اول شخص مفسر (از نگاه محسن) – اين راوي با هدف ايدئولوژيكي مناسب است اما از نظر تكنيكي خوب نيست.

تخطی :جاهايي که راوي وارد ذهن پدر مي‌شود و حالات او، تنهايي او، يا خاطرات او را براي ما نقل مي‌كند.داراي تخطي است. ص68، 134، 136، 137، 138، 145

همچنین در مواردی محسن به عنوان راوي اول شخص جمع حرف مي‌زند و از ذهن ديگران هم مي‌گويد)

«دركنارش بوديم و او تنها بود... او را مي ديديم  و ما را نمي‌ديد» (ص 138)

«تصوير استوار يكم علي حافظي در آيينه ذهنمان نقش بسته بود» (ص 145)

نثر

  1. ساده و روان است. بعضي جاها خيلي كم نثر شكسته با نثر نوشتار در هم‌آميخته است(ص24-26- 88
  2. برخي اصطلاحات ، تشبيهات، توصيفات متناسب با سن راوي و فضاي متن نيست.
  3. استفاده از جملات ارزشي و شعاري كه رو هستند به متن ضربه زده است. (از دست ندادن زمان ص87)يا «عروس خانم انتظار صاحب خانه پير  و مهربانش را مي‌كشيد تا راه ناهموار زندگي را آگاهانه بپيمايد»(ص 112) «كركس نباشيد شاهين باشيد به آسمان نگاه كنيد» (ص 112)
  4. كلمات داراي بار ارزشي مثل نماز، وضو، سلام، صلوات،‌ زيارت،‌ تسبيح، سجاده، به كرات در متن آمده كه در فصول 2۱-2۳-24- 26 اوج آن است. حالت تصنعي به متن بخشيده و اين خطر است كه بازتاب معكوس براي خواننده نوجوان داشته باشد. تربيت مستقيم نتيجه معكوس مي‌دهد.

دلالت‌مندي

  1. سن راوي و برادرهايش دير معلوم مي‌شود.
  2. خربزه در بهمن ماه در داستان وجوددارد. (ص 179)
  3. حركت پدر و شلاق زدن به مرتضي بي‌دليل و باور ناپذير است.(ص120)
  4. مرتضي معني تنبيه را نمي‌فهمد؟! يعني تا به حال حتي در مدرسه با اين واژه آشنا نشده است؟(ص47)
  5. بابا فردي مشكوك است . چرا خانه را به آقاي ابراهيمي اجاره داده است؟
  6. چطور آقاي ابراهيمي كه كارمند دولت است اين قدر راحت انتقالي به تهران گرفته و يكباره بدون خداحافظي و آن هم وسط سال تحصيلي بر مي‌گردد تبريز؟ يعني فقط به خاطر انقلاب به تهران آمده؟
  7. شبها تظاهراتي نبود چون حكومت نظامي بود. فقط روي پشت بام مي‌رفتند و الله و اكبر مي‌گفتند. چطور پدر كه آن قدر تيز است از تظاهرات شبانه بچه ‌هايش خبردار نمي‌شود. چطور پدر پاكت‌هاي را زير پيراهن پسرش نمي‌بيند؟
  8. تنها متن نامه داستان می توانست هنرمندانه تر تنظیم گردد.متن نامه بسیار ساده و کودکانه است. با هوش و زكاوتي كه نويسنده به شخصيت‌هاي داستان نسبت داده مناسب نیست. (ص 95)

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1390/11/01ساعت 1:53  توسط مرجان جامی  |